دبیرستان پسرانه غیردولتی اعتماد (دوره اول) آموزش پرورش ناحیه 5 استان اصفهان

 

منشور دبیرستان پسرانه اعتماد


ایجاد محیط مبتنی بر روابط سالم و دوطرفه بین دبیران، کادر آموزشی - انضباطی و تربیتی با دانش آموزان و اولیا محترم

احترام متقابل بین اولیا و دانش آموزان و ارزش نهادن به پیشنهادات منطقی و معقول آنان

از بین بردن دغدغه خاطر اولیا از نظر امور آموزشی و اخلاقی

ایجاد زمینه برای شکوفایی استعدادهای دانش آموزان

ایجاد محیطی تربیتی و مناسب جهت رشد و بالندگی

 

فروغ اهورایی؛ برگزاری «جشن سده» در شامگاه دهم بهمن

سَده، یکی از جشن‌های ایرانی، است که در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه یعنی روز آبان از ماه بهمن برگزار می‌شود. پیروان کیش زرتشت در دهمین روز بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردم از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، این جشن را آغاز می‌ کنند.

گفته می شود این جشن همیشه به شکل دسته‌جمعی و با گردهمایی مردمان شهر و محله و روستا در یک‌جا و با برپایی یک آتش بزرگ برگزار می‌شد. مردم در گردآوردی هیزم با یکدیگر مشارکت می‌کنند و بدین ترتیب جشن سده، جشن همکاری و همبستگی نیز است. 

در این روز زرتشتیان با حضور در یک محل از شهر یا روستا در کنار هم آتشی می‌افروزند و به نیایش‌خوانی و سرودخوانی و پایکوبی نیز می‌پردازند. امسال آئین سده در یزد و کرمان دو شهری که بیشترین پیروان کیش زردشت در آن ساکنند برگزار می شود. البته این مراسم در یزد لغو شد اما در تفت، میبد و اردکان یزد برگزار می شود. 

 

روایت سده از زبان فردوسی

 

«حکیم ابوالقاسم فردوسی» قصه را این‌طور آغاز می‌کند که:

یکی روز شاه جهان سوی کوه / گذر کرد با چند کس همگروه
پدید آمد از دور چیزی دراز / سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز

داستان از این قرار است که روزی «هوشنگ شاه» (به قول ابوالقاسم‌خان: شاه جهان) به شکار می‌رود و بر سر راه خود ماری سیاه‌رنگ و تیره‌تن می‌بیند. وی که نخستین بار است که چنین موجود عجیبی را می‌بیند، از ترس سنگی به سویش پرتاب می‌نماید تا او را بکشد.

به زور کیانی رهانید دست / جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد / همان و همین سنگ بشکست گرد

گویا شاه جهان زورش واقعاً کیانی بوده اما نشانه‌گیری‌اش زیاد تعریفی نداشته است. به قسمی‌که سنگ به سنگی دیگر برخورد می‌کند و قدرت ضربه باعث می‌شود که از برخورد این دو سنگ، آتشی افروخته شود و از آن‌طرف جناب مار که جان سالم به‌در برده بود؛ به چشم‌به‌هم‌زنی به گوشه‌ای بخزد.

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز / ازین طبع سنگ آتش آمد فراز

هوشنگ که از دیدن آتش سرخ به وجد آمده بود؛ به شکرانه‌ی پیدایش آن، به نیایش اهورا مزدا می‌نشیند؛

جهاندار پیش جهان آفرین / نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد / همین آتش آنگاه قبله نهاد

از آن پس آتش را فروزان نگاه می‌دارد و فروغ اهورایی‌اش می‌نامد و مردم را به مقدس شمردن آن فرا می‌خواند. آن شب کوهی از آتش درست می‌کند و به جشن و شادمانی می‌پردازد و نام آن جشن را «سده» می‌گذارد.

شب آمد برافروخت آتش چو کوه / همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / «سده» نام آن جشن فرخنده کرد

و این‌چنین بود که جشن سده پایه‌گذاری شد و هزاران سال است که زنده نگه داشته شده است.

 

جشن سده در کرمان

 

این آیین اهورایی شامگاه دهم بهمن هر سال در کرمان برگزار می‌شود و به گواه بسیاری از اندیشمندان بسیار پرشورتر از سایر شهرهای ایران.

دکتر روح الامینی، پیشکسوت مردم شناسی ایران، در خصوص برگزاری جشن سده در کرمان می‌گوید: «مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداغ‌آباد کرمان جمع می‌شوند. نزدیک غروب دو موبد، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمه‌کنان به سده نزدیک می‌شوند و از سمت راست سه بار گرد آن می‌گردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله‌ی لاله‌ها از چهار سو آتش می‌زنند.

ساعت‌ها طول می‌کشد تا شعله‌ها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، به ویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوته‌های پراکنده نزدیک شوند. در گذشته اسب‌سوارانی که منتظر فروکش کردن شعله‌ها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی می‌کردند. کشاورزان می‌کوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه‌ی پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکت‌کنندگان کم‌کم به خانه برمی‌گشتند، ولی جوانانی که تا نیمه‌های شب پیرامون سده می‌ماندند، کم نبودند. در این شب ستاره گرما به زمین می‌آید.»


صادق هدایت، نویسنده‌ی فقید ایرانی، در سال‌های جوانی خود از جشن «سده»ی زرتشتیان کرمان دیدن کرده و چنین می‌گوید: «سده‌سوزی جشنی است که هنوز زرتشتیان کرمان به یادگار جمشید و آیین‌های ایران باستان آن را برگزار می‌کنند و برای این کار موقوفاتی در کرمان در نظر گرفته‌اند. پنجاه روز به نوروز، خروارها بوته و هیزم درمنه در گبر محله باغچه بداغ‌آباد گرد می‌آورند. جنب این باغچه خانه‌ای هست مسجد مانند و موبدان موبد از بزرگان شهر و حتی خارجی‌ها را دعوت می‌کنند.

در این آیین نوشیدنی و شیرینی و میوه زیاد چیده می‌شود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن می‌کنند و بوته‌ها را با آن آتش می‌زنند و سرود ویژه می‌خوانند هنگامی که آتش زبانه می‌کشد، همه‌ی میهمانان که بیش از چندین هزار نفر می‌شوند، با فریادهای شادی دور آتش می‌گردند و این ترانه را می‌خوانند: سد به سده، سی به گله، پنجاه به نوروز و میان هلهله‌ی شادی، جشن تمام می‌شود.»

نظرات خوانندگان
تا کنون هیچ نظری درباره این مطلب ثبت نشده است
نظر جدید
نام*
ایمیل
نظر*

متن تصویر*
بازگشت به صفحه قبل...