منشور دبیرستان پسرانه اعتماد
ایجاد محیط مبتنی بر روابط سالم و دوطرفه بین دبیران، کادر آموزشی - انضباطی و تربیتی با دانش آموزان و اولیا محترم
احترام متقابل بین اولیا و دانش آموزان و ارزش نهادن به پیشنهادات منطقی و معقول آنان
از بین بردن دغدغه خاطر اولیا از نظر امور آموزشی و اخلاقی
ایجاد زمینه برای شکوفایی استعدادهای دانش آموزان
ایجاد محیطی تربیتی و مناسب جهت رشد و بالندگی
بیشتر وقتها دربارهی دانشمندان تصور درستی نداریم. گاه گمان میکنیم آنها برحسب تصادف موفق شدهاند. گاه آنان را افراد گیج و گولی میپنداریم که در دریای تفکراتشان غرق شدهاند و با دنیای خارج کاری ندارند. البته، این گناه برخی از نویسندگان بازاری است که از دانش چندان چیزی نمیفهمند و به جای آن میکوشند مطالب "جالب و خواندنی" به خورد خوانندگان بدهند.
دانشمند، چه در گذشته و چه امروز، انسانی است که با دقت و کنجکاوی به بررسی پدیدههای جهان میپردازد و میکوشد علت پیدایش آنها، رابطهی آنها و فایدهی کاربردشان را دریابد. هزاران انسان در زیر درخت سیب نشسته بودند و هزاران سیب از درخت به زیر افتاده بود، بی آن که موجب کشف قانون گرانش(جاذبه) شود. هزاران انسان به سوی دریاهای بیکران بادبان برافراشته بودند، بی آن که یکی به کشف آمریکا نائل شود. هزاران دانشمند با دقت و جدیت به اندازهگیری وزن و جرم عناصر شیمیایی پرداخته بودند، بی آن که یکی متوجه رابطهی شگفتانگیز میان آنها گردد. بخت تنها با کسانی یار میشود که با تلاش و پیگیری فراوان به دنبالش باشد.
دانشمند خوشبخت و موفق کسی است که کارهای پیشینیان خود را خوب میشناسد، آنها را ارزیابی میکند، ناکامیها و کامیابیهایشان را درمییابد و کار را از جایی دنبال میکند که پیشینیانش ناتمام رها کردهاند. او هرگز از هیچ شروع نمیکند، بیراهه و بن بست را دوباره نمیپیماید – مگر این که در جایی از آنها به شاهراهی برخورد کرده باشد. او همه چیز را خودش بررسی نمیکند. همه چیز را آزمایش نمیکند، در مواردی به بررسیها و آزمایشهای پیشینیان خود اعتماد و اتکا میکند. در موارد دیگر آنها را مقایسه میکند و در بسیاری موارد هم ناگزیر خود به بررسیها و تجربههای تازهای دست میزند – در آن جا که نتایج مهم، متناقض یا نارسا باشد.
لویی پاستور دانشمند و کاشف بزرگ فرانسوی در چهلسالگی دچار سکتهی مغزی شد و نیمی از مغزش از کار افتاد. او از آن پس مهمترین کارهای علمی خود را تنها به کمک نیمی از مغز یک انسان انجام داد.
هرگز بر حسب تصادف نمیتوان دانشمند شد. همهی دانشمندان دارای شوق و کنجکاوی بیپایان و ارادهای استوار بودند. برای زندگی و آیندهی خود هدف روشنی داشتند و به نیروی خودشان و آیندهی تلاشهایشان امیدوار بودند. محیط، اجتماع، اعضای خانواده، آشنایان و نزدیکان، معلمان همگی در ایجاد علایق و تشویق افراد موثرند. اما در هر حال، بدون داشتن شوق و کنجکاوی، اراده و اعتماد به نفس، تلاش و پیگیری نمیتوان دانشمند شد.
امروز، براثر وجود دانشگاههای متعدد در بسیاری از کشورها و آسانی دسترسی به تحصیلات، عدهی زیادی از مردم از آموزشهای عالی در سطح تخصصی برخوردار میشوند و هزاران کارشناس و متخصص هر ساله تربیت میشوند. اینان کارمندان علمی هستند، ولی تنها عدهی کمی را میتوان دانشمند نامید. کارمندان علمی، هر کدام در رشتهی معینی که دامنهی آن سخت محدود است، کار و تحقیق میکنند. اما دانشمند کسی است که چنین تحقیقاتی را برنامهریزی میکند. سازمان میدهد و نتایج آنها را برای ایجاد یک نظریهی علمی به کار میگیرد. کارمندان علمی دستیاران و همکاران یک دانشمندند و گاه ممکن است خودشان یک دانشمند بشوند.
یک دانشمند ناگزیر است تحصیلات پایه داشه باشد. یعنی مقدمات فیزیک، شیمی، علوم طبیعی، ریاضیات را به خوبی بداند و بتواند مطالب علمی را دست کم به یک زبان بین المللی خوب بفهمد. آنگاه، او در یک زمینهی معین، یعنی روی یک پدیده به کار علمی میپردازد. آثار مهمی را که در آنباره وجود دارد میخواند و از پژوهشهایی که دربارهی آن شده است آگاه میگردد. آنچه را که معلوم شده و آنچه را که هنوز مجهول است جدا میکند، راههایی را که برای رسیدن به آن مرحله پیموده شده است مورد بررسی قرار میدهد، دربارهی کسانی که در آنباره کار میکنند اطلاعاتی به دست میآورد. در صورت امکان سعی میکند با آنان همکاری کند، یا دست کم از روش کار و مرحلهی پیشرفت آنان آگاه شود. آنگاه، برای پیشرفت در راه پژوهش تدوین میکند و به این کار میپردازد. اگر این پژوهندهی جوان کار را درست آغاز کرده باشد، از راه درستی برود، کار را با پیگیری دنبال کند و توفیق یابد، ممکن است به زودی دامنهی پژوهشهایش گسترش یابد و او را به کشفی بنیادی یا تدوین نظریهای اساسی رهنمون شود و به صورت دانشمندی صاحبنظر در یک زمینه درآورد.
پاولف دانشمند روسی مینویسد: " مگذارید کبر و غرور بر شما مستولی شود. این غرور موجب میشود جایی که باید نرم و آشتیپذیر باشید، سرسختی و لجاجت به خرج دهید و نظرهای مشورتی سودمند و یاریهای دوستانه را نپذیرید."
همچنان که گفتیم، نخستین راه کسب دانش و آگاهی است. یعنی کسی که میخواهد دانشمند بشود باید معلومات پایه را به دست آورد و آنگاه در یک زمینهی معین به کسب معلومات تخصصی – و چه بهتر که دانشگاهی- بپردازد. معلومات تخصصی دانشگاهی از آن لحاظ مهم است که پژوهنده را با مسئلهها و موضوعهای پیوسته و نزدیک به موضوع مورد علاقهاش به صورت پایهای و منظم آشنا میسازد و به او مقدمات پژوهش و تحقیق را میآموزد.
اما، به جز تحصیل، مطالعهی کتابها و مقالههای مربوط به موضوع مورد علاقه هم یکی از ضرورتهای بنیادی است. کسی که میخواهد در یکی از رشتههای علمی دانشمند بشود، نوشتهها، اندیشهها و یافتههای کسانی را که در همان رشته یا رشتههای نزدیک و پیوسته به آن کارهای درخشانی کردهاند یا میکنند، باید به خوبی بشناسد و اگر میتواند بکوشد تا با آنان ارتباط مستقیم برقرار کند. هم چنین، پژوهندهی جوان باید به مشاهده و آزمون دقیق و پیگیر عادت کند و حاصل و نتیجهی هر مشاهده و آزمونی را ثبت و هر یک را با مشاهدهها و آزمونهای پیشین – خواه مال خودش یا مال دیگران- مقایسه کند. دانش کتابی، دانشی که تنها بر صفحهی کاغذ وجود داشته باشد، در خور اعتماد نیست و باید با محک عمل و آزمون سنجیده و ارزیابی شود.
سنجش و ارزیابی کاری بسیار جدی و در همان حال دشوار است. زیرا پژوهنده باید هم تیزبین و هشیار باشد و هم با انصاف و بدون تعصب. او نباید یافتههای خودش و دیگران را قطعی و بیاشتباه پندارد. بلکه در عین اعتماد به دانش و کار خویش، هر لحظه آماده باشد تا با پدیدهای تازه و نامنتظر روبهرو گردد. هنگامی هم که به چنین پدیده یا نتیجهگیری تازهای برخورد، نباید شنابزده به آن دل ببندد و زود به آن یقین کند. بلکه برعکس، باید با حوصله به تکرار پیاپی آزمایشهای پیشین و بازرسی مجدد راه طی شده بپردازد. این همه ممکن نمیشود مگر با در پیش گرفتن یک شیوهی جدی در زندگی. بهتر است در اینباره اندکی بیشتر توضیح دهیم:
1- هدف: کسی که میخواهد دانشمند شود، باید هدف خود را به طور جدی برگزیند، یعنی برای خودش مشخص کند در چه رشتهای میخواهد کار علمی بکند و آیا قصد دارد کار علمی هدف زندگیاش باشد، یا یک سرگرمی خصوصی و شخصی. البته، در سراسر جهان عده ی زیادی بازرگان، روزنامهنگار، کارگر، سیاستمدار و دیگران هستند که در وقت فراغت به مطالعه و پژوهش علمی میپردازند، ولی عدهی به نسبت کمی هم وجود دارند که کار اصلی آنان مطالعه و پژوهش علمی است و وقت فراغت خود را به موسیقی، ورزش، شادی یا کار دیگر صرف میکنند. او باید این مسئله را برای خودش به صورت قطعی روشن کند، چون از لحاظ برنامهریزیهای تحصیلی و برای آیندهاش اهمیت دارد.
2- برنامه: وقتی هدف برای یک دانشدوست جوان معلوم شد، او باید راههای رسیدن به این هدف را کشف و شیوهی پیمودن آن را برنامهریزی کند. برای مثال، اگر دانشآموزی میخواهد گیاهشناس بشود و در جایی که او درس میخواند رشتهی علوم تجربی وجود ندارد، باید به کمک خانوادهاش ترتیبی بدهد تا در جای دیگری این رشته را تحصیل کند. گاه چنین کاری مستلزم چند سال صرف وقت اضافی، کار کردن و پسانداز کردن است. اما درست کسانی موفق شدهاند که همین راههای دشوار را برگزیده و از دشواریها، پیچ و خمها و بیراههها نهراسیدهاند.
از این گذشته، دانش آموزی که میخواهد گیاهشناس بشود، باید همهی درسها را خوب فراگیرد و گمان نکند چون گیاهشناس خواهد شد، دیگر جغرافیا یا فلسفه به درد او نمیخورد. بیگمان او به این آگاهیهای مقدماتی برای گسترش ذهن و بینش خود نیاز دارد.
یک جوان دانش پژوه باید به نظم عادت کند. یعنی ساعت خواب، بیداری، کار، مطالعه، گردش، ورزش و غذای خود را منظم سازد، به سلامت جسمی و روانی خود توجه کند، در خواندن و نوشتن مطالب دقیق باشد و به نظم و ترتیب وسایل شخصی خود اهمیت بدهد. یک موجود شلخته و بیبند و بار هرگز دانشمند باارزشی نمیشود. سادگی و فروتنی دانشمندان راستین را هزگز نباید مانند نویسندگان کجفهم به حساب بیتوجهی و بیبند و باری آنان گذاشت.
به این موضوع هم باید توجه کرد که هرزهگردی فکری، از این شاخه به آن شاخه پریدن، به هر سوراخی سرکشیدن و بیبرنامه و هدف دنبال مجهولات گشتن هیچ حاصلی ندارد و تنها آن نوع دانشها و آگاهیها سودمند است که دارای نظم و ترتیب و برنامه باشد. چون دانش به آن گونه آگاهیهای نظامداری گفته میشود که با گسستگی و هوی و هوس سازگاری ندارد.
3- خودسازی: دانشپژوه جوان باید برنامههای خود را در جهتی تنظیم کند که موجب تربیت روحی و جسمی او شود. انجام تمرینهای پیگیر برای تقویت اراده، حافظه و دقت، برای مطالعه سریع، برای کار طولانی و مانند اینها گامهای مقدماتی برای کامیای در این راه است.
4- الهام: دانشپژوه جوان باید از زندگی و کار دانشمندان الهام گیرد و رفتار و کردار آنان را سرمشق خود سازد. خواندن زندگینامهی آنان و کتابهایی که دربارهی تاریخ علم و فرهنگ نوشته شده است. به او درسهای سودمندی خواهد داد. این کتابها پژوهندهی جوان را در شناسایی راه و هدف دانشمندان یاری خواهد کرد، هدفی که افکندن روشنایی بیشتر به جهان، و زدودن تاریکیها از گوشه و کنار آن است. پس بگذار برای جوانانی که در راه دانشمند شدن گام برمیدارند پیروزی و کامیابی آرزو کنیم.
رازی پزشک و اندیشمند نامدار ایرانی می گوید: " آنان که معاشر من بودهاند، میدانند و دیدهاند چگونه از ایام جوانی تا کنون عمر خود را وقف دانش کردهام. تا آنجا که اگر کتابی را نخوانده یا دانشمندی را ندیده بودم، تا از آن کار فراغت نمییافتم، به کار دیگری نمیپرداختم، ولو این که زیان بزرگی به من میرسید. حوصله و جهد من در طلب دانش چنان بود که در یک فن مخصوص بیش از 20000 صفحه به خط ریز نوشتم و پانزده سال از عمر خود را شب و روز صرف تألیف جامع کبیر (کتاب حاوی) کردم. بر اثر همین کار نیروی بیناییام ضعیف شد و دستم دچار ناتوانی گشت و از خواندن و نوشتن محرومم ساخت. با این همه از جستجو باز نماندهام و پیوسته به یاری این و آن میخوانم و مینویسم." (به نقل از کتاب فیلسوف ری، نوشتهی دکتر مهدی محقق، ص 225-226)
محمد زکریای رازی نظریهی ایمنی اکتسابی را که پایهی واکسیناسیون است، مطرح کرد و معتقد بود که مادهی پیش از پدید آمدن هستی عبارت بود از ذرات تجزیهناپذیر(اتمها) که به نسبتهای مختلفی با خلاء آمیختهاند و عناصر را پدید آوردهاند.
محمد بن موسی خوارزمی ریاضیدان نامی دربارهی اقسام دانشمندان میگوید: " یا مردی است که برای نخستین بار دانشی را میشناسد و می شناساند و آیندگان را میراثخوار علمی خود میسازد. یا مردی است که آثار به جا مانده از پیشینیان را شرح و تفسیر میکند و مطالب مهم و پیچیدهی کتابها را روشن میسازد، برای بیان مطلب راه سادهتری نشان میدهد و نتیجهگیری را آسان میکند. یا مردی است که در برخی از کتابها به نادرستی و آشفتگی برمیخورد، پس نادرستیها را اصلاح می کند و آشفتگیها را سامان میبخشد، با خوشبینی به کار مولف مینگرد، بر او خرده نمیگیرد و از این که متوجه خطا و اشتباه دیگری شده به خویشتن نمیبالد." (به نقل از کتاب جبر و مقابله خوارزمی، ترجمه حسین خدیو جم، چاپ دوم ص 36)
محمد بن موسی خوارزمی، کتابی با عنوان جبر و مقابله(دربارهی روش حل معادلههای خطی و درجه دوم) و کتاب دیگری در روش حساب هندی نوشت که ترجمهی لاتین آن باعث آشنایی اروپاییها با عددهای هندی شد و نام او را در واژهی الگوریتم ماندگار کرد.